تبليغاتX
شعر های علیرضا نوری
ساده نیست

 

دری که عادت داشت به تنهایم ختم شود

 

دست دریا را بگیرد وبیاورد

 

تا انتهای اتاق

 

روی مبل

 

وهی

 

فرو رفتن

 

توی سکوت

 

حتی بیشتر از روز های که تنهای

 

مثل موج دنبالم می کرد...

..

 

نه!

 

این عادلانه نیست

..

..

کمتر پلک بزن من شناگرخوبی نیستم

 

وکمتر سکوت کن  خشکی به این سمت نمی آید

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در و ساعت |
خوب می دانی

 

از اتفاق های پشت این دیوار بگو

 

چند کوچه پائین تر هم باران می بارد؟

 

تو خوب می دانی

 

وتو خوب می دانی ...

 

 

بگو چکار کنم؟

 

باخانه ای که دیگر این اتاق را نمی پذیرد

 

با ترک های توی عکس ها که نمی گذارند

 

آلبوم حرفش را بزند

 

با کسی که تازگی ها در من سینه صاف می کند...

 

 

تو خوب می دانی

 

وتو خوب می دانی که دوباره

 

دارم به فردا بر می گردم

 

به آن روزها که چشمهای تو آبی بود

 

روی راه پله ها هم آبی بود

 

کنار باغچه هم آبی بود

 

حتی وقتی که می رفتی

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM